سلام .
اول یک غزل :
مجرم
جز خزان نوروز او هم زرد بود
جز شب و روزش تبش هم سرد بود
با دلش در اوج آزادی ، رها
از همه بیگاه ، تنها ، فرد بود
چشم او تنها به یک جا ــ پنجره ــ
پنجره اما لباسش گرد بود
در دلش دردی دوا اما کجا ؟!
مرهمی آمد که نامش درد بود
جرم او او را چنین بی یار کرد
بی نوا او ! چون که او یک مرد بود ...
خسته نباشید .
دوم یک طرح : تفاوت
اما من
قرعه به نامم افتاد
که دیوانه ام کردند ...
سوم : نظر یادتون نره . ممنونم .
آخر : خدا نگهدار
|
+| نوشته شده توسط
مهدی حمیدی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386
|