سلام می گم به همه ی دوستانی که نسبت به من لطف دارن . ممنونم که سر زدید .
دو رباعی هست . اولی رو تقدیم می کنم به روح بزرگ قیصر امین پور . هر چند ... هیچ است ... .
در زردی پاییز چه سبزی ! عیدی !
در کوچه ی آفتابمان خورشیدی
تا در دل ما نور کند غوغایی
بر آینه های ناگهان تابیدی
و اما دومی که البته جدید تر هست :
هر چند که روزم از خوشی لب ریز است
سهم دلم از دل خوشی ام نا چیز است
پایان هیایوی بهار دل خوش
مهمانی سرد و ساکت پاییز است
و یک خبر هم به اونایی که اهل رمان خوندن هستن . کتاب " بی وتن " رضا امیر خانی بعد از مدت زیادی که زیر چاپ بود ، به بازار اومد . البته در نمایش گاه تهران . حالا کی برسه شیراز من هم ... . از امیر خانی قبلا کتاب های زیبا و پر طرف داری چاپ شده : من او ، ارمیا ، داستان سیستان ، نشت نشا ، از به و ناصر ارمنی .
در ضمن سایتی هم در مورد قیصر امین پور لینک کردم که ... سر بزنید .
براتون آرزوی موفقیت می کنم .
|
+| نوشته شده توسط
مهدی حمیدی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
|